MADONNA



نام كامل:
MADONNA LOUISE VERONICA CICCONE
تاريخ تولد: 16 آگست 1958.
محل تولد: ميشيگان آمريكا.
شغل: بازيگر، خواننده، مدل.
تحصيلات:2 سال تحصيل در دانشگاه ميشيگان در رشته رقص.
وزن:66 كيلو گرم.
قد:162 سانتي متر.
نام پدر:SYLVIO CICCONE---شغل:مهندس طراح.
نام مادر:MADONNA CICCONE--- مدونا در حالي كه تنها 6 سال سن داشت مادرش بر اثر سرطان سينه درگذشت.
نامادري:JOAN
برادر ها:
1-MARTIN---- شغل: دي جي.
2-ANTHONY--- شغل: دستيار تهيه كننده تلويزيون.
3-CHRISTOPHER---- شغل: هنرمند.
4- برادر ناتني:MARIO CICCONE
خواهرها:
1-PAULA MAE--- شغل: تهيه كننده.
2-MELANIE HENRY--- شغل: بازارياب.
3- خواهر ناتني:JENNIFER CICCONE
فرزندان:


1- دختر:LOURDES MARIA COCCONE LEON---
سن: 9 ساله----نام پدر:CARLOS LEON

2- پسر:ROCCO RITCHIE---سن: 5 ساله ----
نام پدر:GUY RITCHIE


شوهران:
1-SEAN PENN----شغل: بازيگر و كارگردان----تاريخ ازدواج: 1985----تاريخ طلاق: 1989


2-GUY RITCHIE--- شغل: كارگردان---تاريخ ازدواج:2000


افرادي كه با آنها رابطه داشته است:

1-WARREN BEATTY---شغل : بازيگر و كارگردان--- طي سالهاي 1989 تا 1990.
2-DENNIS REDMAN---شغل: بسكتباليست حرفه اي---در سال 1994(به مدت كوتاه)
3-CARLOS LEON----شغل: مربي شخصي مدونا---طي سالهاي 1994 الي 1997.
4-ANDY BYRD----شغل: بازيگر و فيلم ساز---در سال 1998(به مدت كوتاه)
ترانه اي كه توسط آن به شهرت دست يافت:LIKE A VIRGIN
درآمد ساليانه وي: درآمد سال گذشته وي به 50 ميليون دلار بالغ ميگردد.
شمار آلبومها و ترانه هاي بفروش رفته وي در سراسر جهان: 250 ميليون.
ثروت مدونا:مدونا ثروتمند ترين هنرمند زن جهان ميباشد. ثروت وي را 600 ميليون دلار برآورد ميكنند.
كتاب ركوردهاي گينس : بر طبق كتاب ركوردهاي گينس مدونا موفقترين هنرمند زن تاريخ جهان ميباشد.
تاپ تن: ركورد وي در رده بندي برترين ترانه هاي هفتگي در تاريخ موسيقي بي رغيب ميباشد.
نويسندگي: مدونا تاكنون 5 عنوان كتاب ويژه كودكان به رشته تحرير درآورده است. پرفروشترين اين كتابها ENGLISH ROSES نام دارد كه به 40 زبان دنيا ترجمه گرديده و 1.5 ميليون نسخه از آن در سراسر جهان بفروش رسيده است.
جـوايز دريـافـتـي: مدونـا بـالـغ بـر 100 جـايـزه از ســوي
موسسات معتبر بين المللي همچون MTV-GRAMMY
-AMERICAN AWARDS-GOLDEN AWARDS
-MUSIC AWARDS-DANCE AWARDS
ROLLING STONES AWARDS دريافت كرده است.



فيلمهايي كه وي در آنها ايفاي نقش كرده است:

A CERTAIN SACRIFICE(1985)-VISION QUEST(1985)-DESPERATELY SEEKING SUSAN(1985)-SHANGHI SURPRISE(1986)-WHO`S THAT GIRL(1987)_BLOODHOUNDS OF BROADWAY(1989)_DICK TRACY(1990)-MADONA:TRUTH OR DARE(1991)-BLAST THEM(1992)-SHADOWS AND FOG(1992)-A LEAGUE OF THEIR OWN(1992)-BODY OF EVIDENCE(1993)-DANGEROUS GAME(1993)-BLUE IN THE FACE(1995)-FOUR ROOMS(1995)_GIRLS6(1996)-EVITA(1996)-THE NEXT BEST THING(2000)-THE HIRE:STAR(2001)-SWEPT AWAY(2002)-REINVENTED PROCESS(2005)-HELLO SUCKERS(2006)(coming soon)
آلبومهاي وي:

1-MADONNA(1983)




2-LIKE A VIRGIN(1984)


3- TRUE BLUE(1986)

4- WHO`S THAT GIRL(1987)

5- YOU CAN DANCE(1987)

6- IKE A PAYER(1989)

7-HE IMMACULATE COLLECTION(1990))


8- IM BREATHLESS(1991)


9- EROTICA(1992)

10- EVITA(1992)



11- BEDTIMES STORIES(1994)


12- SOMETHING TO REMEMBER(1995)



13- RAY OF LIGHT(1998)

14- MUSIC(2000)


15-GHV2(2001)


16- AMERICAN LIFE(2003)


بيوگرافي:
مدونا در يك خانواده كاتوليك مذهبي چشم بجهان گشود.
وي در دبيـرستـان در رقـص و بازيگري زبانزد همگان بود. از
ايـن رو مـوفق به دريافت بورسيه براي تحصيل در دانشگاه
ميــشيگان در رشته رقص گرديد. او پس از سپري ساختن
2 سـال در دانشـكـده فـوق، دانـشـگاه را رهـا كــرده و بـــه
نيـويـورك عـزيـمـت كرد. در نيويورك به عنوان مربي رقص و
مـدل شـروع بـه فـعـالـيـت كـرد. در گروهاي راك به رقصيدن
مي پرداخت و در فيلمها نيز نقشهاي كوتاهي ايفا ميكرد.
سـپـس چنـد تـرانه اجـرا كـرد كـه ترانه LIKE A VIRGIN وي
مـورد اقـبال مردم قرار گرفت. پس از آن بود كه مدونا به يك
خواننده محبوب جهاني بدل گشت.



هیچ دختری جراحی زیبایی نکرده



داستان برنامه‌نویس و مهندس (( خدایی خیلی قشنگه ))

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند. برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...

سپندارمزگان

دیگر ولنتاین را جشن نخواهیم


گرفت و  به هم تبریک نخواهیم


گفت روز عشق را از 25 بهمن


(ولنتاین) به 29


بهمن(سپندارمزگان



ایرانیان باستان
)تغییر


خواهیم داد .


........29 بهمن روز عشق روز


سپندارمزگان شاد باد ........


اگر از نژاد آریایی کورش کبیر


هستی برای تمام ایرانیان


بفرست....


بوسه بر خاک پاک آریا 

برف

ديشب صبح يا به عبارتي  جمعه صبح بابا جون همراه دوستان گرام( ايرج و ممد نجار) تشريف بردن به شمال کشور..و امشب يا باز به عبارتي شنبه ساعت 19 ( درست بعد از برگشتن من به خونه که با سمير رفته بودم گشت و گذار ) رسيدن به کلبه مون....

من و مامي جون و ميلي هم ديروز عصري بعد از کلي اصرار به مامي و فلاکت ( وقتي داشتم با ارمين ميچتيدم و تو 360 ولو بودم, خبر ok مامي رو ميلي داد و ذوق فرمودم...) پاشديم  که بريم فاز 4(شيريني نخل),پل مهر شهر چه خبر بوددددددددد.............ترافيک اقا...ترافيک....

خلاصه در همون حال گير و دار ترافيک  بوديم که چيزهاي ريز سفيدي توجه ما رو به خودشون جلبيد.... بهش مث که مي گن :  بلف . خلاصه 1 هو چه شدتي گرفت پسررررررررر..........چه حالي کرديم, من و ميلي هي دعا دعا مي کرديم که خدا کنه تا 1 هفته...., نه, تا صبح plz , تو رو خدا بيااااااااااا.......!.تو اتوبان بوديم که خيلي شديد شد و 2 تا عکس گرفتم... (ولي تو عکس خيلي کم افتاد......)

 

تا پيچيديم به فاز 4, مسخره انگار هيچ خبري نبود تا 2 ديقه پيش...        برف ديونه...بهمون    اه اه...

2 ساعت پيششم 1 ذره اومد , ولي خيلي کم بود...

ديگه نميشه به برفم اعتماد کرد...                امسال ديگه تو برف راه رفتن, حملات برفي براي ازار و اذيت, راه رفتن وقتي داره برف مياد... و کلآ هر چي که به برف منتهي مي شه, ماليدس.... لعنتي... برم از امريکا و اين اروپا 1کم برف بقرضم , خدا نکرده عقده اي نشيم....

آرزوهای یک زن...

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب


توپ به درون بیشه کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار



رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد...


قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛

اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد

و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده

کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر

آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت: من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت: اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر

می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من

نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت

شوهرت ۱۰ برابر

ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند...


خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است.

پس ثروتمند شد. آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و

چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً پایین صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.

.

.

.

.

.

.

.

مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد(بعد ضایع شد.....)

...

وای بچه ها......... نیم ساعت پیش 1 خبر بد شنیدم, خیلی...............................

فکر کن......... حیف که به 1 دلیل نمیشه بگم....

فقط اینو بگم...مردا خیللللللللللللللللللللی بی معرفتن.(البته نه همشون..) , واییییییییییییییییییییییی....اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه....داره مخم سوت می کشه دیگه...اخه یعنی انقدر مهم بود انجام این کار و با اون نمیشد...گریم دیگه دراومد.....هاه...دیگه چه برسه به پسرا...اونا که دیگه هیچ...

بی معرفت.....


هیچ وقت امروزو وقتی این خبرو شنیدم, یادم نمیره

HELLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLLOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOO ............I


ارانه ها و خوشه سوم(طنز)


ای مرفه کارمند بی حقوق
 
ای که بسیارید ایندم جوق جوق
 
ای نوشته فرم ها را بهر پول
 
 
 
ای بخورده زین سبب بسیار گول
 
فرم یارانه نمودی پر عزیز
 
تا روی با پول آن سوی ِ ونیز
 
فرم را پر کردی و ملق زدی
 
با کمر موزون بس لق لق زدی
 
گفته ای ماشین نداری زیر پا
 
دیزی ات پر باشد از آب و هوا
 
سقفِ بالاسر نوشتی آسمان
 
مالکی گفتی فقط یک از زنان
 
یک پسر داری تو شیطون و بلا
 
دختری داری چنان یاس منگولا
 
از حقوقت هم نوشتی توی ِ فرم
 
کم تر از خط فقیران است ونُرم
 
 
 
 
 
 
 

پس چونان بگذشت ایام مدید
 
دوره ای بگذشت و شد دور ِ جدید
 
حال میباشد جوابت در مبایل
 
دور تر از فکر و خاطر چند مایل
 
خوشة اول ببودی در نظر
 
پرت گشتی خوشة سوم دَمَر
 
درد میبینم تو را حاصل شده
 
فرم یارانه کنون کامل شده !!
 
حال دانستی مرفه بوده ای
 
بر شکم بیهوده کف را سوده ای
 
چون مرفه گشته ای اینک بَبَم
 
با خودت این جمله را گو دم به دم
 
خوشه را برگیر و بنشین ای سعید
 
یاد کن از آنکه بُن را میبرید
 
شاد باش و شاد زی اینک با حال
 
فقر و خطش را بشو پس بیخیال
 
 
 
 
 
محسن سیداسماعیلی
 

تنظیم برای تبیان:زهره سمیعی
 

توضیح می خواد؟!!! یا بگم؟

کاملآ بدون شرح........

فکر کن.......!!!!!!!!!!!!

حواستون جمع باشه با کی می چتین....ولی نمی شه فهمید.....

اینم 1 موجود خبیس....................

ورژن جدید عکس لبخند ژکوند

بازم سلام

 

بازم سلام به همه ي بر بچ با حال

وبلاگ منو مسدود کردن(www.meryroom.blogfa.com).............نمي دونين چقدر سخته و ادم چه عذابي مي کشه وقتي با هزار اميد ميري مطلب و عکس جمع ميکني واسه وبت و خاطره با حال داري برا نوشتن.......

بعد ميري تو سايت بلگفا....

نام کاربري رو وارد ميکني.........

بعد لودينگ ميشه.........

بعد ميبيني مي نويسه وبلاگ شما مسدود شده..........

بعد از چند تا سکته اي که رد مي کني....

25 بار ديگه اين کار و تکرار مي کني و هر دفعه به خودت اميد ميدي که: نه ..اه...باز اين قاطي کردا....!

بعد ميري ادرس خودت رو ميزني و اين نوشته ي لعنتي رو ميبيني


اين وبلاگ به يکي از دلايل زير مسدود شده است

    * دستور مراجع قانوني جهت مسدود سازي وبلاگ
    * تخطي از قوانين استفاده از سايت
    * انتشار محتواي غير اخلاقي يا محتوايي که براساس قوانين کشور تخلف است


خداياااااااااااا!!!!!!!!!!!! help me plzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz

بعد به هر کي که ميشناسي ايميل و اينا ميزني و کلي مي زني تو سر خودت که من غلط کردم 1 جمله درباره ي روز عاشوراهه نوشتم....مي شه کاري کرد يا نه؟؟؟؟؟؟؟

به مسول ايميل ميدي و ...... و جواب نمي دن و.............

خلاصه  رضا بعد از کلي کند و کاش  بهت مي گه که عمرآ ديگه نميشهو برو 1 دونه جديد بساز....

بعد خودت و فحش مي دي و مي سازي 1 دونه ديگه

بعد دلت برا دوستات(که ادرساشونو زحمت نکشيده بدي 1 جا تو 1 تيکه ورق بنويسي...) تنگ ميشه ....

و از همه مهم تر........ برا مطلبايي که پاشون خون دل خورده بودي و تو pc نگهشون نداشته بودي يا  و هي هر دفعه به خودت ميگفتي: اشکال نداره , هر وقت بخوام بخونمش , تو وبم هست ديگه.........يا بعضي از خاطراتت....

اه......! لعنتي, خواهشآ شما اشتباه فاحش منو تکرار نکنيدا.................

طنز تلفنی (نخونی از دستت رفته)


مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن



منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام



پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

دختر.........(البته زیاد جدی نگیریدا......)


دختر:موجودی است که:


وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!

وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!

وقتی غمگین است آه میکشد

وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد

وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .

وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.

همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند . تاریخ تولد و شماره کفش با جناق

پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند !

از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود!

واقعا موجودی ناشناختست…

نمیخوام مثه بقیه این جمله کلیشه ای رو تکرار کنم ولی خودش میاد…

تو تاریخ ببینین چه عاملی باعث از بین رفتن پادشاه ها و حکومتاست؟؟؟

یکی از دلایل اصلیش همون جنس ناجوره که گفتم.

مواظب خودتون باشین (پسرا)

۲۴ ساعت از زندگی یک دختر :

۵ صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..

۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .

۷ صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!

۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…

۹ صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)

۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .

۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .

۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه – صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )

۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱/۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .

۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!

۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!

۴ عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.

۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.

۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.

۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش.

۸ غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.

۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)

۱۰ شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!؟!؟!؟!؟!

۲ شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.

۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد

(اینو احمد(دوست اینترنتی) برام send کرده بود. با حال بود...کلی خندیدیم....)

1 داستان زیبا.........


مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند .

آنها عاشقانه يکديگر را دوست داشتند ...

زن جوان : يواشتر برو من مي ترسم ...

مرد جوان : نه ، اينجوري بهتره ...

زن جوان : خواهش مي کنم من خيلي مي ترسم ...

مرد جوان : خوب ،اما اول بايد بگي که منو دوست داري ...؟

زن جوان : دوست دارم ،حالا مي شه يواشتر بري ...؟

مرد جوان : منو محکم بگير ...

زن جوان : خوب حالا مي شه يواشتر بري ...؟

مرد جوان : باشه به شرط اينکه کلاه کاسکت منو برداري و روي سر

خودت بذاري ، آخه نمي تونم راحت برونم ، اذيتم مي کنه ...

روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود ، برخورد موتور سيکلت با

ساختمان حادثه آفريد در اين سانحه که به دليل بريدن
ترمز موتور سيکلت رخ داده ، يکي از دو سرنشين زنده مانده و ديگري


درگذشت.